ای که در دست کِلکی داری، بهره گیری تو از آن ذرۀ ناچیزی دان آن، دربه کِلک های جهانهمۀ کِلک های عالم، ذره ای بیش هم مدان گرکه آبهای زمین را، کنی جوهرهم در آنهمه را ذره ای پندار، دربه آن لوح خدا گو چه داری تو از این بین، تا کنی خودرا جدا ؟ !به یقین دان آنچه داری، یا که آری تو برون ظاهری است بر نقش کاغذ، ازخیالات درون !چه بسا گویند چه گفته، یا چه سفته با قلم ؟! گربه هُش ارند تو را زآن، پرشود دل از أَلم !پس زآغازآن به هُش باش، تا نیفتی در مَنی ! این رهت راهی است به ذره، هرچه درآن جان کنی !زحمت اندیشه
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور
تاريخ: يکشنبه
11 مرداد
1405 ساعت: 2:28